![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخخصی |
|
سلام من نمیخوام راجع به مطلب قبلی که نوشتم هیچ توضیح دیگه ای بدم
ولی اون داستان واقعی بود و من از شخص دیگه ای نقلش کردم . آقا طاها ی گل یکی طلبت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 17:54 توسط محمد |
|
|
زیر چشمی یه نگاه دیگه به اتاقم کردم دخترم که داشت اتاقمو ترک میکرد یه تخت خالی که نزدیک در بود کلی دستگاه به تنم وصل کرده بودن...تنم داغ شده بود ، احساس می کردم استخونهای قفسه سینم میخواد بشکنه ، انگار قلبم میخواست تمام خون بدنم رو با یه مکش جمع کنه تو خودش ، دوست داشتم داد بزنم ، اما نمیتونستم یه چیزی مثل یه بغض داشت راه گلومو می بست. میدونستم که دیگه باید آخرین ثانیه های عمرم باشه نمیدونستم چیکار باید بکنم آخه هیچ کس بهم یاد نداده بود که موقع مرگ باید چیکار کنم، باورم نمیشد ، یه حس خوشحالی ، همراه با یه حس ترس خیلی بزرگ... یعنی دیگه داشتم از این دنیا میرفتم...؟ به زندگیم که به آخر خطش رسیده بودم فکر کردم بچهگیهام با تمام سختیهاش ، چقدر شیرین بود.. مادرم ، پدرم، خونوادم... دار قالی ، که با خواهرم پاش نشسته بودم ... ازدواجم ، همسرم ، خونه قشنگمون ، که در و دیوارش برام پر از خاطره بود، بچههام ، که یکی یکی به دنیا اومدن ، چقد دوستشون داشتم... مهاجرت و تنهایی .. بزرگ شدن بچه های خوبم با اون همه بدبختی ... یه لحظه دلم براشون تنگ شد ، دلم خواست برای آخرین بار هم که شده می تونستم یه بار دیگه همشونو بغل کنم و محکم ببوسم ولی ...
یادم اومد که میبایست یه دفعه دیگه دین و مذهبم رو شهادت میدادم و بعدش همه چی تموم شه تموم قوتم رو جمع کردم سرمو از رو تخت بالا آوردم هر چی تلاش کردم اما صدام در نیومد تو دلم با خودم گفتم : اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علی ولی الله خیلی ترسیده بودم
درد وحشتناکی سرم رو داشت میترکوند احساس کردم تنم داره داغ میشه همراه با یه حس سبکی بود فهمیدم که همه چی دیگه تموم شده باورم نمیشد یعنی دیگه راحت شدم..؟ ------------------------------------- صدای بوق دستگاههایی که به من وصل بود بلند شد یهو دیدم دخترم سراسیمه اومد تو اتاق ، بالا سرمن یه نگاه به من کرد منم همون جور که خوابیده بودم بهش خندیدم ولی مثل اینکه متوجه نشد بلند گفت یا زهرا زد زیر گریه دوید سمت در که پسرم و یه دختر دیگم دویدند تو اتاق سمت تخت من دخترم تنم رو بغل کرده بود و تکونش میداد ولی من چیزی حس نمیکردم بیچاره خیلی گریه میکرد و منو صدا میکرد مامان مامان... پسرمم که خیلی ترسیده بود اولش جلو نیومد بعد از چند لحظه اومد و صورتشو گذاشت رو دستم و گریه میکرد مامان مامان ... خیلی نگذشت که دیدم هفت هشت تا دکتر و پرستار اومدن بالا سر من از بچههام خواستن که از اتاق برن بیرون چند تا از پرستارا زیر دستشونو گرفتن و میبردنشون سمت در دلم خیلی واسشون سوخت پسرم دستاشو گذاشته بود روی صورتشو از ته سینه زار میزد... دیدم دور تختم پر از دکتر و پرستار و کلی دستگاه شده ...... از جام بلند شدم و از تخت اومدم پایین چه حس خوبی داشتم راه رفتن بدون درد ! خیلی وقت بود که دیگه اینجوری راحت راه نرفته بودم رفتم از اتاق بیرون یه سالن بود که تهش یه در شیشه ای داشت رفتم سمت در دخترامو پشت در دیدم که همدیگه رو بغل کرده بودن و گریه میکردن رفتم از در بیرون که یه سالن دیگه بود کمی اونورتر از دخترام پسرم گوشه دیوار رو زمین نشسته بود سرشو برده بود بین دو تا زانوهاش و گریه میکرد چه صحنه های زجرآوری بود نشستم پسرمو بغل کردم ، بوسیدمش ، ولی اصلا متوجه نمیشد در یه لحظه دیدم برگشتم تواتاقم دیدم با یه دستگاه شبیه اتو دارن به جنازم شک وارد میکنن.. اومدم جلو ، بالا سر جنازم دیدم که یه جام شیشه ای ، جای قلبم ، توی سینمه که توش یه کم از یک مایع شفاف سرخ رنگه یه صدای خاصی داشت تو گوشم می پیچید احساس کردم باید برگردم رو تختم یه نفس عمیق کشیدم که صدای ضربان قلبم به گوشم اومد....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 20:59 توسط محمد |
|
|
دعا میکنم که چشمانمان باشی و نظاره گر این باشی که کجا می رویم و ما را یاری کنی که خردمند باشیم بگذار حاجتمان این باشد هنگامیکه گمراه میشویم مارا به راه راست هدایت کن و با مرحمت خود مارا راهنمایی کن دعا میکنم که نور رحمت تو را دریابیم و آن را در قلبمان نگه داریم تا وقتیکه ستارگان خاموش میشوند دست نیاز به سوی تو دراز میکنم و دستی دراز میکنم که آسمان ها را لمس کند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 17:17 توسط محمد |
|
|
يك مخترع جوان ايراني با ساخت نخستين شارژر بيسيم تلفن همراه از دستيابي به تكنيك انتقال بيسيم برق براي نخستين بار در جهان خبر داد كه به گفته وي ميتواند امكان استفاده از وسايل الكترونيكي را بدون نياز به سيم فراهم كند.
رامين عليپور كه در حال حاضر مشغول مذاكره با شركت سوئدي «سوني - اريكسون» جهت واگذاري سيستم ابداعي شارژر بيسيم تلفنهاي همراه طي قراردادي چندين ميليون كروني است، در گفتوگو با خبرنگار «پژوهشي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار داشت: ايده انتقال برق به صورت موج از سالها پيش مورد توجه دانشمندان و محققان كشورهاي پيشرفته از جمله ژاپن قرار داشته كه در عمل موفق به تحقق آن نشده بودند، در اين طرح براي اولين بار سيستمي شارژري ساخته شده كه ميتواند برق مورد نياز براي شارژ تلفنهاي همراه را به صورت بيسيم به آنها منتقل كند. وي با اشاره به ثبت بينالمللي اختراع خود در خارج كشور در توضيح مشخصات سيستم ساخته شده، گفت: سيستم شارژر بيسيم شامل يك دستگاه پايه به ابعاد 9*4*3 سانتيمتر است كه به برق شهر وصل شده و برق را به امواج الكترومغناطيسي تبديل و منتشر ميكند. جزء ديگر اين سيستم يك دستگاه كوچك است كه در تلفن همراه نصب شده و در نقش گيرنده امواج و مبدل آن به برق جهت استفاده در تلفن همراه عمل ميكند. علي پور درباره هزينه ساخت اين سيستم گفت: هزينه تمام شده ساخت هر دو دستگاه مجموعا حدود 25 هزار تومان است كه البته در صورت رسيدن به توليد انبوه قيمت ان تا حدود 10 تا 15 هزار تومان كاهش مييابد. وي درباره برد سيستم شارژر بيسيم به ايسنا گفت: از لحاظ برد محدوديتي براي سيستم وجود ندارد ولي به دليل محدوديتهاي فركانسي در ايران برد دستگاه ساخته شده در حدود 100 متر تنظيم شده است كه هر تعداد دستگاه تلفنهاي همراه كه در اين فاصله قرار گيرند در صورت مجهز بودن به دستگاه گيرنده - كه ابعادي به اندازه يك بند انگشت داشته و به سهولت و بدون تغيير در شكل ظاهري تلفن همراه بر روي آن قابل نصب است - به صورت خودكار شارژ ميشوند. عليپور تصريح كرد: سيستم طراحي شده بر روي انواع تلفنهاي همراه قابل نصب است و حتي ميتوان شارژر پايه را كه به برق وصل است در اماكن عمومي نظير فروشگاهها ، ايستگاههاي مترو و .... نصب كرد تا همه تلفنهاي همراه وجود در آن محدوده بدون هر گونه محدوديت در نوع و تعداد آنها شارژ شوند. وي كه مدعي ابداع نخستين سيستم انتقال برق از طريق امواج است درباره زيانهاي احتمالي اين سيستم به ايسنا گفت: طول موج انتقال برق در اين سيستم نزديك به امواج تلفن همراه است كه عمده بررسيهاي متعدد دانشمندان حاكي از بيضرر بودن اين امواج براي انسان است. اين مخترع 27 ساله كه دانشآموخته رشته برق (الكتروتكنيك) دانشگاه آزاد اسلامي است، در ادامه در تبيين نحوه طرز كار سيستم تبديل برق به موج در شارژر ابداعي گفت: دستگاه مادر كه به برق شهر وصل ميشود ولتاژ برق را از 220 ولت به 6/3 ولت كاهش داده و پس از عبور از فيلترهاي خاصي آن را تبديل به موج كرده و روي يك باند فركانسي خاصي ارسال ميكند. در مقابل سيستم گيرنده تعبيه شده در تلفن همراه امواج ارسالي را دريافت كرده و آن را به برق تبديل ميكند. عليپور درباره چشم انداز آينده انتقال برق از طريق امواج به ايسنا گفت: با به كارگيري اين سيستم ميتوان برق مورد نياز انواع وسايل برقي از جمله رايانهها، تلويزيونها و ساير سيستمهاي صوتي و تصويري را كه در يك ساختمان وجود دارند از طريق يك دستگاه شارژر مادر تامين كرد بدون اين كه نياز به اتصال مستقيم آنها به سيستم برق ساختمان باشد. وي در پايان با اذعان به اين كه انتقال برق با ولتاژهاي بالا از طريق اين سيستم خطر ساز بوده و باعث اختلال در انتقال امواج نيز ميشود، تصريح كرد: اين مساله مشكلي در به كارگيري سيستم در وسايلي كه با ولتاژ بالا كار ميكنند ايجاد نميكند چون ميتوان دستگاههاي ويژهاي در محل گيرنده آنها نصب كرد كه ولتاژ برق دريافتي از طريق امواج را به ميزان قابل استفاده توسط انواع دستگاهها تنظيم كنند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 آذر1384ساعت 16:43 توسط محمد |
|
|
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به دلهره از باغچه
همسایه سیب را
دزدیدم باغبان از پی من تند
دوید سیب را در دست تو دید
غضب آلوده به من کرد
نگاه سیب دندانزده از دست تو
افتاد به خاک و تو رفتی و
هنوز، سالهاست که در گوش من
آرام،
آرام خش خش گام تو
تکرارکنان، می دهد
آزارم و من اندیشه
کنان غرق این
پندارم، _که
چرا،
_خانه کوچک ما سیب نداشت. ............................................................................. حمید مصدق ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 آبان1384ساعت 17:0 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
طــــــــا هــــــا اساتید طنین بچه های کامپیوتر82 بوعلی |
|
RSS
|